قرآن ,دانش ,یعنی ,حجاز ,هرمنوتیک ,بدیل ,هرمنوتیک قرآن ,دسترس بودگی ,دانش اربابی ,بزرگان حجاز ,دانش اشرافی

1. متن مقدس چندگانه گردید-با دست یافتن حدیث به مرحله جانشینی و برترنشینی. نخستین بار متن حدیث، برای  هرمنوتیک یعنی فهم/فقه/تفسیر/تأویل و توضیح قرآن پدید آمد اما در عمل به تدریج به متنی بدیل تبدیل شد. متن بدیل به سبب توان ماندگاری، خواستار فراتر رفتن و برتری یافتن بود. متن بدیل تا جایی فراتر رفت که حتی متن مقدس را «نسخ» می کرد. اینکه در میان اصولیان این تحلیل که آیا سنت(سنت متواتر) می تواند قرآن را نسخ کند، طرح می شد، ناشی از برتر نشستن متن بدیل یعنی حدیث نسبت به قرآن است. بعدا در باره متن رقیب و معارض بحث می کنیم ولی فعلا به متن بدیل کار داریم که هدف اولیه و نخستینش«فراتر بردن، تازه کردن، ماندگار کردن و در دسترس نهادن متن اول» است. می توان این سخن را با این پرسش به سمت آشکار شدن برد که آیا حجازیان که قرآن در سرزمین آنها فرود آمده بود، چه راه هایی برای مراقبت از آن و تداومش اندیشیدند و این راه ها به کجا ختم شد و آیا کارایی این راه ها ابدی است؟. هر دو متن هم متن اول(اینجا به اقتضای نیاز و موقعیت جملات، گاه در اشاره به این متن، با کلمه متن مقدس، قرآن، متن اصیل و گاه متن مادر  نام می برم) و هم متن بدیل، زاده ی حجازند. قرآن زاده ی حجازی است که مهبط «وحی» بوده است و متن بدیل یعنی حدیث زاده ی حجازی است که«نگهبان وحی» است. حجاز بدون وحی چیزی ندارد جز کعبه و مسجد الحرام، البته خود کعبه و مسجدالحرام در شکل دادن به زمینه های«وحی» حجاز مؤثر بوده اند.بخصوص اگر بخواهیم به تقابل اهل«کتاب» یعنی جهود و ترسا با«امیین» مکی نگاه کنیم می بینیم که مکه مکان عبادت در سطح سالیانه و هر روزه دارد و کعبه و مسجد الحرامش، دستکمی از بیت المقدس و کنیسه و کلیسا ندارد ولی مشکل مکه در نداشتن«کتاب» است. این است که  همه چیز  در مکه  آماده است برای دریافت«کتاب» و بیرون آمدن از زیر این حقارت تحمیلی بیرونی. نجات از این وضع را سرزمین حجاز و واقعیت«وحی» امکان پذیر می کند اما جنبه فرا نبوتی آن یعنی جنبه سیاسی و حکومتی آن، با «مدینه» ای امکان پذیر می گردد که بازوی اجرایی مکه است در بیرون کردن یهود. چرا مدنیان بازوی اجرایی مکه اند؟ زیرا یهود آنجا، به اندازه کافی همین حقارت را به شکل متفاوتی در حق مدنیان روا داشته است. یهود مدینه با حماقت خود مسیر آینده تاریخ را به ضرر خود سامان می داد زیرا هم خود را صاحب خیر و خوشبختی می دانست و هم از بدبختی و نداری دیگران رنج نمی برد. یهود نه تنها نقشی مؤثر در حل معضل برادرکشی مدنیان، اوس و خزرج نداشت بلکه فخر داشتن«بهشت» را خاص خود می دانست و این بر ناآرامی روحی اوس و خزرج می افزود. اینجاست که فرد مدنی به مکه پناه می برد و به ندای نبوت و «وحی»ی پاسخ مثبت می دهد که از جانب خود مکیان که چنین تجربه حسرت آلودی را نداشتند، پاسخ نگرفته بود-برغم سیزده سال صبر و تلاش و دعوت. مکیان کتاب نداشتند اما تجارت و ذهن طبیعی روشن داشتند و نیز مسجد و کعبه. اما چالش درونی و حسرت آلود نداشتن کتاب را همگان درک نمی کردند. در نتیجه در اتحادی شگرف بین شمار کم مهاجران مکی که به ضرورت داشتن «کتاب» آگاه شده بودند با فردی مدنی که در ناخودآگاه حسرت بهشت دارد(در عین اینکه مطلوب اولش غنایم است)، هم  حسرت مکیان به پایان می رسید و اُمیین صاحب کتاب می گردیدند و هم مدنیان، در اولین معامله و معاهده با رسول مسلمان و جهادگر حجازی، به «بهشت» آرمانی خود که جهود تنها تصویرش را به آنها نشان می داد، دست می یافتند.

2. پس زمین هر دو متن یکی است اما متن مادر متنی پایان یافته یعنی جمع شده و تمام شده و بی نیاز از تکمیل است اما متن بدیل، متنی باز است و هنوز یک هویت معین و واحد ندارد و متناسب با زمان تغییر می کند و شکل های مختلف به خود می گیرد یعنی گاه در شکل «حدیث» به معنای خاص که همان گفتار و رفتار و پذیرفتارِ فرد حجازی(اعم از زن و مرد. مردان که مشخص اند و زنان هم یا عایشه است یا اسماء و یا حفصه و ام سلمه و کسان دیگر که دیدگاه های شان در باره هرمنوتیک قرآن در قالب حدیث به ما رسیده است.) است، بروز می کند و گاه در شکل«اجماع» و گاه در شکل«عقل». عقل در اینجا به مجموعه وسیله های هرمنوتیک قرآن بخصوص آیات فقهی گفته می شود. این وسیله ها بعدها در شکل اصول فقه ساماندهی یافت و هر فرقه و مذهب متناسب با نیازهای درون گروهی اش، تغییراتی در آن داد اما هرچه بود نمی شد از چند ضلعی شدن متن بدیل  ممانعت کرد. متن بدیل بر نقل تکیه داشت و نقل به این معنا بود که شریف و بزرگ حجازی هروقت اراده کرد، می تواند به تناسب نیاز، فهم خود را در باره معانی آیات، رفع تعارض ظاهری آنها، نسبت درک های عرفی با آیات مطرح کند و چه بسا اراده او بر این قرار گرفته بود که در دو زمان مختلف دو «نقل» متفاوت را عرضه کند. او حدیث یعنی سخن خودش را( که تدوین گران تلاش می کردند با  نسبت دادن به پیامبر، بر مشروعیت آن در هرمنوتیک قرآن بیفزایند)بیرون می داد به عنوان وسیله مهمی در هرمنوتیک قرآن. اعتبار حدیث به سرزمین حجاز باز می گشت؛ جایی که قرآن اشاره وار از راسخان در علم آن سرزمین یاد کرده بود که هنگام دو بخش شدن قرآن مراقبند که گمراهان، قرآن را از کارایی و در دسترس بودگی خارج نکنند. در حجاز یا صحابه، تابعان و بعدها عالمان بودند و یا اهل بیت(که در فرهنگ شیعه کلمه«عالم» به آنها اختصاص داشت). زیرا اینان، راسخان در علم بودند و فهم مبهمات و متشابهات قرآن به آنها سپرده شده بود. دو قرائت مربوط به خوانش آیه 7 سور آل عمران را خود حجازیان به سبب اختلافی که نخست در باره هرمنوتیک یعنی ضرورت فهم قرآن داشتند، بروز دادند. اختلاف این بود که آیا حرف زدن در باره آیات مناسب است یا سکوت کردن بهتر است و تنها به «ایمان» اکتفا کردن؟. آنها به تدریج به این رسیدند که چالش های زمین و زندگی زمینی، بدون حرف زدن و تقریر و تبیین کردن یعنی بدون نشان دادن اینکه فهم برتر اختصاص به حجاز دارد، ناممکن است. راسخان در علم می بایست مانع گمراهی شوند و با دانش خود، توضیح دهند که هر آیه چه معنایی دارد و تا کجا امتداد دارد و مرزهایی معنایی آن در کجا تعیین می گردد. فرد حجازی چون مقصود اصلی اش هرمنوتیک قرآن است و می خواهد هیمنه و اعتبار و در دسترس بودگی آن را حفظ کند، با تمام وجود در شکل دادن به قواعد و اصولی که به این فهم کمک کند، تلاش می ورزد.. تا اصل های فهم و هرمنوتیک قرآن به حجاز وصل نباشد، هیچ اعتباری ندارند.  این اصل ها همان چیزهایی که پایه دانش های اسلامی را می ریزد- دانشهایی که زاده ی حجازند. صرف و نحو را گرچه در کوفه و بصره به دو مکتب تبدیل کردند اما اصلها و ریشه های این دانشها متکی بر«نقل»هایی است که کوفیان و بصریان به حجازیان نسبت می دادند و  بر اساس آن، فرمهای گفتار و نوشتاری صرف و نحو  را صورت بندی می کردند. اگر مجاز باشم از اصطلاحات نیچه استفاده کنم در اینجا یک دانش اربابی داریم و یک دانش بردگی(در اشاره به اصطلاحات او که اخلاق را در ذات یا اخلاق اشراف می دانست یا اخلاق بردگان). دانش اربابی و اشراف را سادات و بزرگان حجاز می سازند با اراده قدرتمند و منسجم و محق و مشروع خود و یک سنخ دیگر دانش را بردگان و موالی می سازند-با رنج و تلاش برای رساندن خود به سطحی از برابری. دانش اشرافی محتوایی است که نیرو دارد اما دانش بردگان یا برده زادگان، فرمی است که به دانش اشرافی داده می شود. ارباب نقشه و مصالح دارد و برده، معماری است که آن را«فرم می دهد و می سازد». این است که«کتابت، تدوین و تبویبِ» دانش رجال، سیره و تاریخ، صرف و نحو، فقه و تفسیر متکی بر«نقل» اصولی است که از سوی اشراف و بزرگان حجاز صادر می گردد. این سخن که در منابع شیعه از قول امامان شیعه روایت شده که «ما اصول را القا می کنیم و شما فروع را بیرون بکشید. علینا القاء الاصول الیکم و علیکم  التفرع» تنها اختصاص به اهل بیت و شیعه نداشت و در واقع همه حجازیانِ صحابی و صحابی زاده و تابعی و تابعی زاده، چنین رویه ای نسبت به مرئوسان و زیردستان خود داشتند.

3. نتیجه این مباحث این است که تمام دانش برگفته از حجازیان «نقل»ی است یعنی مجموعه های حدیثی است که راویان متاخر به آنها نسبت می دهند ولی نقلیاتی بود که تمام شدنی نبود. در این متن بدیل تا چند قرن پیش که صنعت چاپ رواج یافت، همچنان امکان جعل  و آوردن نقلیات معیوب  وجود داشت. تأکید بسیار بر نقل و روایت ، برای این بود که به دیگران بگویند هر چه در فهم آیات لازم است، باید از حجاز فراگرفته شود؛ هم در فهم صرف و نحو آن و هم فهم قصص و سیره آن، هم فقه و تفسیر و  عقیده شناسی آن. این دانشها تا جایی که هنوز با دانشهای بیرونی برخاسته از دانش ایرانی و یونانی همراه نشده اند(مثل منطق و فلسفه و نجوم و پزشکی) ، تماما حجازی اند ولی تدوین و کتابت آنها از سوی  شکست خوردگان مطیع حجاز که دنبال ریشه های برابری اند، صورت می گیرد. از این رو معمولا تدوین و کتابت سیره، تفسیر، فقه و صرف و نحو و رجال را معمولا کسانی از «بردگان» یا موالی و نوادگان نابغه آنها ساماندهی کرده اند. اما اصل محتوای این دانش ها از «نقل» فرد حجازی شروع می گردد و در زمینه ی هرمنوتیک قرآن یعنی به منظور فراتر بردن و ماندگار کردن امکانات درونی آن، طرح می گردد.

منبع اصلی مطلب : تیمار
برچسب ها : قرآن ,دانش ,یعنی ,حجاز ,هرمنوتیک ,بدیل ,هرمنوتیک قرآن ,دسترس بودگی ,دانش اربابی ,بزرگان حجاز ,دانش اشرافی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : هرمنوتیک(7)