حدیث ,حجازیان ,قرآن ,اصول ,بدیل ,یعنی ,موالی زادگان ,هرمنوتیک قرآن ,میان شیعه ,احمد حنبل ,وجود دارد

4.پس «نقل»ی که از حجاز بیرون می آید، دانشی است در خدمت هرمنوتیک قرآن اما این دانش لزوما یکدست نیست و در یک زمان پدید نمی آید. یکدست نبودن حدیث حجازی و امتداد زمانی دویست تا دویست و پنجاه ساله این حدیث حجازی، ساختار ناهمگونی از آن به عنوان متن بدیل فراهم آورد(انتهای این زمان، هنگامی است که صحاح و مسانید مهم اهل سنت را موالی زادگان تدوین می کنند و در میان شیعه هم آغازی بر دوره غیبت است که به تدریج متن های حدیثی آن شروع به شکل گرفتن می کند که قبلا به اجمال به آن اشاره شد). متن بدیل حاوی فهم و دانشی تماما حجازی است که «نقل» می گردد- از برای هرمنوتیک قرآن.  مومنان به قرآن در خدمت حجازیان هستند و «حدیث» آنها را در یک فرایند نفس گیر ثبت و ضبط می کنند؛ مردان و زنان غیرحجازی استعداد و نبوغ خود را در  جمع و گردآوری حدیث یعنی متن بدیل حجازیان به کار برده و مرحله«اسناد» و «تدوین و تبویب» حدیث آنها را سامان داده و سپس به«روش» فهم آن رسیدند. مرحله روش شناسی متن بدیل(هرمنوتیک حدیث) را می توان، مرحله شکل گیری علم اصول فقه نامگذاری کرد که برخاسته از نبوغ«فرانقلی» تازه مسلمانان بود.کاری که ابوحنیفه(150ق)ی اصالتا کابلی، ترمذی یا نسایی و از موالی زادگان کوفه، کرد در نوع خود بی نظیر بود. او فرمی از«اجتهاد» مبتنی بر«رای» را پایه گذاری کرد که مورد پذیرش حجازیان نبود زیرا این فرم به تدریج زمام شریعت را به دست غیرحجازی می سپرد و آن را هم«فرانقلی« و هم«انسان»ی به معنای بهره گرفتن از قواعد مشترک فهم بشری می کرد. مالک بن انس(179ق) هم که فردی مدنی بود، اجماع اهل مدینه را حجت می دانست که با مخالفت محمد بن ادریس شافعی(204ق) تنها فرد قریشی(از جانب پدر ) مواجه شد. احمد حنبل(240ق) هم از موالی زادگان بود و در فرم دادن به نوعی فقه یعنی روش استنباط فروعات و جزییات شریعتِ متکی بر متن اصیل و متن بدیل، اثرگذار بود. در زمان اینان که از نیمه اول قرن دوم تا نیمه اول قرن سوم ادامه داشت، بر سر عمل کردن به «حدیث» صحابیان و تابعیان چالش و اختلاف بسیار ایجاد شد. آنچه مبنای عمل بود و هیچ کس در آن شک نداشت، حجیت و اعتبار حدیث و عمل حجازیان یعنی کسانی بود که اینک با نام اهل بیت(برای شیعه) صحابی و تابعی(برای اهل سنت) شناخته می شدند اما برای نسل موالی زادگان  دانشمند عملا  اثبات تمایز حدیث واقعی حجازیان از حدیث جعلی آسان نبود. در  این بین قواعدی از سوی این موالی زادگان برای رسیدن به«هرمنوتیک» حدیث پایه گذاری شد. قیاس مهمترین آنها بود که ساخته ی بی نظیر ابوحنیفه بود که به شدت با خشم و طرد حجازیان مواجه شد زیرا به«موالی»زادگان امکان«اجتهاد» و نظردادن در باره«شریعت»ی می داد که دانش به آن تنها نزد راسخان در علم بود.

5. می توانیم خط سیر شکل گیری فقه به معنای استنباط فروع را از زمان ابوحنیفه تا مراحل بعد آن ادامه دهیم و مشخص کنیم که این دانش و دانش های همجواری مانند صرف و نحو، رجال، سیره و تاریخ عموما از سوی کسانی از غیر حجازیان مدون و مکتوب و ساختارمند گردید.(تذکار: در مورد سیره و مغازی اگر استثنایی به چشم می خورد، دلیلی فنی تر دارد. یعنی می خواهم بگویم نقش آل زبیر و امثال عروه بن زبیر در شکل دادن به مغازی و سیره نبوی، نقضی برای بحث من نیست چون آنها از باب«نسب» و کسب بخشی از اعتباری که به سبب وجود عایشه به آنها می رسید،به این کار پرداختند و به تعبیر بهتر می توان حتی مدعی شد که زبیریان از حجازیان شریف نبودند. به پیشینه پدران شان نگاه کنیم نوکیسگی پیداست حتی در تجارت شان!) سبب این امر هم این بود که متن های حجازیان ماهیتی«بیان»ی داشت(دارم از اصطلاح محمد عابد الجابری استفاده می کنم. او گفتمان عربی را با کلمه بیان از گفتمان عرفانی-باطنی ایرانیان و گفتمان استدلالی-منطقی یونانیان متمایز می کند) که متکی بر اراده بزرگترین قریشیان بود. موضوع این بیان و اراده معنوی هم حول کعبه، حج، مسجد، نماز، روزه و طهارت، زکات و خمس دور می زد و این مفاهیم پیشینه ای قدرتمند در سنت عربی و قریشی داشتند و در زمان بعثت در قالب«وحی» ساختاری کاملا راضی کننده یافتند و اینک در قالب متن بدیل یعنی حدیث نیاز به نو شدن یا تبیین شدن به منظور حفظ تداوم شان احساس می شد. آنچه از فقه و اصول فقه می دانیم، دانشی است برای فهم کشف فروعات  و احکام جزیی از دلیل. دلیل هم یا متن اصلی بود یا متن بدیل. اما متن بدیل دچار اختلافات هم شده و در روند زمانی ممتد، به شکل های مختلف ارائه می شد. برای هماهنگ کردن این وضع، نیاز به دانش روشمند اصول فقه وجود داشت که عمدتا با درایت ابوحنیفه و دانشوران همزمان او، سامان یافت ولی نزد شافعی ساختمندی و قوام گرفت. شافعی کار استادان و پیشینیان خود را بازنگری کرد و نظرهایی در باره حجیت داشتن سخن صحابیان و اجماعات آنها طرح کرد. مسئله اجماع هم به مواردی بر می گشت که همه حجازیان متفقا به آن عمل کرده بودند(اگر در منابع عبارت«اجماع صحابه» داریم ولی انصرافش به اجماع حجازیان است زیرا یا صحابی ناحجازی مصداق روشنی نداشت یا در مقابل اجماع حجازیان طرح سخن مخالف نکرده و اجماع را مخدوش نمی کردند).

6. اهل سنتی که تابع این فقیهان بودند معمولا در سخن و کلام آنها استناد به ابن عمر، ابن عباس و پدران صحابی شان، دیده می شد و شیعه هم که تابع اهل بیت بودند، همه چیز را از فرزندان علی بن ابیطالب می گرفتند. در این موضوع جالب توجه این است که در دوران معاصر بازگشتی کاملا معنی دار به «سلف صالح» وجود دارد. این بازگشت را با نام سلفی گری با طیفی از افراد مختلف می بینیم ولی در میان اهل سنت کمتر جایی وجود دارد که نشانه ای از این بازگشت در آن نباشد. مضمون مشترک همه سلفیان بازگشت به عصر قبل از احمد بن حنبل است یعنی همین زمان که حدیث و شریعت به صورت«نقل» از حجازیان گرفته می شد و تا زمان احمد حنبل(که در داستان محنه در مقابل قول به قدمت قرآن ایستادگی کرد. قول به قدمت یا مخلوق بودن قرآن زاده آشنایی با فرهنگ غیرحجازی بود و  در حجاز سابقه نداشت پس دین و شریعت از این زمان آمیخته به بدعت ها گردید.) دست نخوردگی آن دیده می شود. بخصوص خود احمد حنبل هم با پرهیز از اجتهاد مبتنی بر رای و دوری از مطالبی که در فرهنگ و سنت حجازی سابقه نداشت، به عنوان شاخصی برای سلفیان تبدیل شده است. در میان شیعه هم همواره بازگشت به فرهنگ اهل بیت مطرح بوده بخصوص از قرن یازدهم با ظهور اخباریان مخالف اصول فقه و اجتهادی که کاملا«عقل»ی بود و عقل هم یک داده ی«بشری». می توان ادعا کرد که بازگشت به سلف در میان اهل سنت در روش همان روش همیشگی شیعه در پایبندی مطلق به روایات اهل بیت است. بازگشت به سلف همان اخباری گری است که می گوید خیر و خوبی در حجاز است و از وقتی با غیر حجاز آمیختیم و فرهنگ مان مختلط شد و از فلسفه و منطق و کلام غیرحجازی فراگرفتیم، خلوص را از دست دادیم. از این جا می توان همخوانی و همسانی خیلی روشن اخباری گری شیعی ساخته میرازمحمد استرآبادی صاحب فوائد المدنیه(دمخور شدن بلند مدت او با مدنیان و سرزمین حجاز در این آرای کاملا نا«عقل»گرایانه بی تأثیر نبود) با سلفی گری اهل سنت را دید که در دوران معاصر در لباس«سیاست» و اخوان المسلمین و محمد عبده و رشید رضا و سپس دینداری حاکم بر عربستان و حتی الازهر و نحله های حدیث گرای سنی مشاهده کرد(هر کدام از این ها در جزییاتی اختلاف دارند ولی هسته یک چیز است: خیر در «حدیث»ی است که از«حجاز نقل گردد» و به ما برسد و الباقی گفتارها شرند و بدعت)نیز در میان شیعه نحله کم تأثیر ولی پر هیاهوی مکتب تفکیک نمایی از همین اخباری گری است که «عقل» غیر اهل بیتی را منکوب می کند به جرم یونانی  و فلسفی و بشری بودن.

7. بنابرین متن بدیل دو مرحله را باید پشت سر می گذاشت مرحله اول به عنوان راهکار هرمنوتیک قرآن. یعنی متنی در خدمت قرآن و برای فهم آن و تداوم و حفظ آن. مرحله دوم به عنوان مرحله ای بدیل و یک«دلیل» مستقل در کنار قرآن. در این مرحله خود حدیث با چالش«ماندگاری و فراتر رفتن از وضع اولیه» مواجه بود و این به عهده دانشورانی نهاده شد که در «هرموتیک حدیث» کوشیدند و آنها کسانی بودند که حدیث را به عنوان منبع هرمنوتیک آیات در بخش«تفسیر»،«عقیده» و «قصص» و «فقه» به کار گرفتند. در بخش فقه هرمنوتیک حدیث به اوج کارایی خود رسید زیرا سامانه روشمندی برای فهم آن طراحی گردید-به نام اصول فقه. اصول فقه در واقع بیان روشهایی بود در باره«هرمنوتیک حدیث» یعنی چگونه کلمات حدیث را بفهمیم و چگونه آن را در کنار قرآن به کار بگیریم و نسبت معنای آن با معنای آیات چیست. پاسخ به این پرسشها، مباحث الفاظ در باره وضع و دلالت، امر و نهی، عام و خاص، مشتق، مجمل و مبین، منطوق و مفهوم  و حجیت و خبر واحد و متواتر، اجماع و عقل را در اصول فقه پدیدار کرد. درست است که روشهای اصول فقه در هر دو متن یعنی هم در باره قرآن و هم حدیث به کار گرفته می شد ولی اگر فرضا قرآن تنها متن مومنان بود نیازی به اصول فقه احساس نمی شد. بنابرین اینکه گاه در منابع بخصوص در نهج البلاغه به بیان می آید که قرآن ناسخ و منسوخ و عام و خاص دارد، در واقع یک داوری«اصول فقهی بر آمده از تعارض حدیث با قرآن» است» نه صرف نگاه به مجموعی به آیات قرآنی.

منبع اصلی مطلب : تیمار
برچسب ها : حدیث ,حجازیان ,قرآن ,اصول ,بدیل ,یعنی ,موالی زادگان ,هرمنوتیک قرآن ,میان شیعه ,احمد حنبل ,وجود دارد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : هرمنوتیک(8)