مقدس ,جهان ,کتاب ,شاعر ,کرده ,گردد ,کتاب مقدس ,شاعر پیشین ,کتاب مقدس، ,کانون نیرومند ,تصورات آخرالزمانی

...پس ما دو نوع برخورد با متن های مقدس و متن های شاعرانه داریم. یکی برخورد هرمنوتیکی و مومنانه و دیگری برخورد چالشی و منتقدانه. هدف اولی ادامه دادن و در دسترس نهادن متن مقدس و متن شاعرانه است و هدف دومی جایگزین کردن جهانی نو به جای جهان متن مقدس و متن شاعرانه است. پس می شاید پرسید آیا هیچ راهی برای نقد متن های شاعرانه نداریم و آیا اساسا متن های شاعرانه نقد نمی شوند؟پاسخ این است که هم آری و هم نه. هم آری راهی وجود دارد برای نقد متن شاعرانه و هم راهی وجود ندارد و آنچه به عنوان نقد مطرح است، نقد نیست بلکه نوعی هرمنوتیک است. در قالب «نثر» نمی توان متن شاعرانه را نقد کرد و نقد نکرده اند. در قالب«شاعرانه و منظوم» می توان نقد کرد و نقد کرده اند.مثل نقد نیمایوشیج بر حافظ و مثل همه نقدها و نقیضه های شاعران بر همتایان خود به زبان شعر و الهام. در واقع، شعر پسین و منتقدانه، جهان شاعر پیشین را از هم باز می کند و با نشان دادن نقص ها، کمبودها، ابهام ها و تاریکی هایش، متناسب با زمان و ضمیر خودش، به آن نور و شفافیت و نیرومندی بیشتر می افزاید و به معنای واقعی، جهان پیشین را کنار می زند و پیشنهاد جدیدی پیش می نهد. با جهان شاعر پیشین می جنگد و آن را از هستی ساقط می کند. این چنین  شاعر پسین بر شانه های شاعر پیشین پا می گذارد و او را وسیله ی دیدن دور دست تر می کند. پس چه بسا بهتر است بگوییم  شاعر منتقد، شاعر پیشین را کنار می زند و جهانی نو پیش روی خواننده شعرش، می نهد. پس آنچه در باره «نقد شعر» نوشته می شود از چه نوع است و چه نام دارد؟ معمولا نقد شعر، همان نقد ادبی شعر یعنی نشان دادن  ویژگی«سبک،استعارات و کنایاتی است که شاعر برگزیده است». این نقد حتی نوعی هرمنوتیک و نگاه مومنانه به شعر تلقی می گردد و به همین دلیل مورد پذیرش جامعه ی مومنان به یک متن شاعرانه و یک متن مقدس قرار می گیرد. زیرا در نقد شعر، معمولا نقد محتوایی مطرح نیست و اگر هم مطرح باشد پذیرفته نمی گردد. مثلا اگر در نقد حافظ، او را نقد کنند که چرا به فلان مطلب باور داشته و چرا فلان محتوا را در شعر خود جا داده، کاری ناپسند کرده اند و کارشان مورد پسند طرفداران شعر(مومنان شعر حافظ)، واقع نمی گردد. زیرا در نظر آنها، شعر، محترم تر و جایگاه دارتر و برازنده تر از «نثر»ی است که اینک با ادعای نقد، سعی دارد جهان شعر را کاملا مخدوش و بی اعتبار کند؛ یا بهتر است بگوییم شاعر به چیزهایی التزام دارد که با التزامات و شرایط گفتاری نثرنویس متفاوت است. دنیای شاعر با دنیای ادیب فرق دارد. او متناسب با جهان ذهنی که شعر اجازه می دهد، می آفرید. ما به عنوان منتقد تنها می توانیم بگوییم چارچوب ذهن او، کلمات او و ویژگی سبک او چیست  نه اینکه او نباید فلان چیز را می گفت و فلان چیز را نمی گفت. نقد شعر، نقد محتوایی نیست و آنانکه نقد محتوایی کرده اند، کارشان نگرفته است. نقد ادبی و سبکی هم به معنای نشان دادن مرزهای ذهن و زبان شاعر است و نه نشان دادن کمبودهای او و برملا کردن کوته بینی شاعر و این رویه در میان مومنان به شعر و نیز مومنان به کتب مقدس پذیرفته شده است زیرا هاضمه ی آنها  توان هضم این برخورد را دارد و آن را به معنای تایید متن خود تلقی کرده و وسیله ای در تداوم نیرومندی متن خود دیده اند. معمولا در دانشگاه های ما کتب مربوط به سبک ادبی قرآن و حدیث بسیار نوشته می شود و همه آنها هم مورد پذیرش قرار می گیرند زیرا نقد در اینجا یعنی چگونه نشان دهیم متن مقدس بر جهان ذهنی و سبک گفتار و نوشتاری دیگران «سلطه» دارد. حال بطور کلی در باره متن های مقدس چه می توان گفت؟ آیا می توان متن مقدس را نقد کرد؟ آیا متن مقدس را عملا نقد کرده اند؟ معمولا نقد متن مقدس در غرب به وسیله کسانی صورت گرفته که «نویسنده» و اصحاب بلاغت و ادبیات بوده اند و نه مومنان به  کتاب مقدس و یا مخالفان کتاب مقدس. زیرا اصحاب بلاغت در جایی ایستاده اند که مرزی است میان جهان معنا و جهان شعر. آنان این توان و اجازه را در خود می بینند که نشان دهند، ویژگی های «ارتباط لفظ و معنا» در کتاب مقدس، چگونه بیرونیت یافته است. به عبارت دیگر کتاب مقدس خواسته های خود را، چگونه در الفاظ حقیقی و مجازی، استعارات، تشبیهات، کنایات و مثل ها و نکته ها گنجانده است. این زبان براستی چه زبانی است و چه اثری بر دیگران می گذارد؟ میزان نفوذ آن در دیگران چیست؟ آیا کتاب مقدس توان راه بردن ادیبان و نویسندگان غرب را داشته است؟ آیا شاعرانی که همنوای استعارات کتاب مقدس، جهان الهامی خود را بیرونی کرده اند، از کتاب مقدس یاری گرفته اند؟ پاسخ به این پرسشها در کتب«نقد ادبی» نویسندگان غربی از قبیل تی. اس. الیوت، نورتروپ فرای و آ.ا.ریچارد و بسیاری دیگر، نمایان شده است. آنان ویژگی های سبکی(گفتاری و نوشتاری) کتاب مقدس را آشکار کرده اند و کاری به معانی و محتوا و نسبت این محتوا با واقعیت نداشته اند. آنان در نقد ادبی بیشتر توصیف گر و نه ناقد به معنای دارای «تفکر انتقادی» بوده اند. به همین دلیل، درست شبیه وضعیتی که در دانشگاه های ما برقرار است، در جهان غربی هم، مدافعان کتاب مقدس، با چنین رویه ای سر ناسازگاری ندارند زیرا نقد ادبی را روشی برای نمایان کردن قدرت برتر کتاب مقدس دانسته اند. بخصوص اگر به جملاتی شبیه جملات ویلیام بلیک که مورد تحسین نورتروب فرای واقع شده«عهد عتیق و عهد جدید رمز کل هنر است»(رمز کل، ترجمه صالح حسینی، ص9) برخورند که حسابی کیفور می گردند از توانمندی ذاتی کتاب مقدس. فرای ابایی ندارد که بگوید کل ادبیات غرب در شعر و رمان متأثر از کتاب مقدس است.

متن های  مقدس چگونه نقد می شوند؟ آیا متن های مقدس نقد شده اند؟ متن های مقدس با دو روش نقد شده اند. یکی با متن های دانشهای انسانی(که بعدا به عنوان متن های رقیب به آنها اشاره می کنم به اجمال) و دیگری به وسیله متن های مقدسی که از آنها متولد شده اند. عهد عتیق به وسیله عهد جدید نقد شده است و هر دوی اینها به وسیله قرآن نقد شد ه اند(گروه ها و فرقه های کتاب داری که بعد از قرآن پدید آمده اند همین کار را نسبت به قرآن دنبال کرده اند). هر متن مقدس بعدی، برهم زننده محتوای متن مقدس پیشین است. در واقع هر متن مقدسی به محض تولد و فرود آمدن، کانونی از نیرو را شکل می دهد که پیرامونش، بسیارانی گرد می آیند و از آن کانون نیرو می گیرند و زندگی خود را سامان می دهند. طبیعی ست که به این بهره بران از کانون نیرومند افزوده می گردد و چون به تدریج زمان و زمانه، سایه اش را بر این کانون نیرومند متن مقدس بیفکند و آن را به محاق برد، برخی از ابهامات و کهن شدگی آن به چشم می آید و بهره بران را به تفکر وا می دارد که چگونه بر آتش همواره روشن آن بیفزایند. تصورشان این است که اگر تاریکی متن بیشتر گردد و آتش آن خاموش گردد جهان به پایان می رسد(تصورات آخر الزمانی به نظرم پیرامون از بین رفتن متن مقدس شکل می گیرند و متن مقدس را در بخشهای مختلفش تجزیه می کند و نشان می دهد که هر بخش، از چشم و دل مردمان خارج شده و نزدیک است که جهان دچار مصیبت و تاریکی و افول گردد. این رویه با تغییراتی هم در مسیحیت برقرار است و هم در اسلام. در مسیحیت در بخشی هایی از متون اصلی راه یافته و بخصوص در مکاشفات یوحنا نمود دارد و در اسلام به سبب یگانگی متن و کوتاهی زمان فرود آمدنش، تصورات آخرالزمانی به متن بدیل یعنی حدیث راه یافته است و از زبان صحابیان و تابعان بازگو شده است. این تصورات آخرالزمانی حول کانون نیروی رو به خاموشی، آنقدر گیرایی دارند که می توان مدلل کرد متفکران سده نوزدهم غربی در باره جهان غربی به عنوان یک متن رو به پایان، از آن تقلید کرده و افول غرب را سرودند و هشدار دادند. دنبال کردن تفکرات ویکو، اشپنگلر و دیگرانی که افول و سقوط تمدن غرب را هشدار می دادند شک باقی نمی گذارد که آنان در ذهن بیشتر کشیش بودند تا منتقد تمدن غرب. در واقع ناله و حیرانی شان این بود که جهان غرب دارد تمام می شود و ما همه دچار مصیبت می شویم گرچه این را کمتر به زبان می آوردند و بیشتر نقش پیشگو به خود می گرفتند) کانون نیرومند متن مقدس به وسیله مدافعانش، خوانده می گردد، تفسیر می گردد و ترجمه می گردد. این سه راهکار، انواعی از دانشها و قاعده ها را سامان می دهد برای مراقبت از آن...


منبع اصلی مطلب : تیمار
برچسب ها : مقدس ,جهان ,کتاب ,شاعر ,کرده ,گردد ,کتاب مقدس ,شاعر پیشین ,کتاب مقدس، ,کانون نیرومند ,تصورات آخرالزمانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : هرمنوتیک(12)