مقدس ,نبوت ,شریعت ,برتری ,اسماعیلی ,هرمنوتیک ,برتر نشاندن ,ابوحاتم رازی ,تداوم نبوت ,ناطق یعنی ,ابوزکریای رازی

...پس متن مقدس پسین، به تدریج از بذر هرمنوتیک متن مقدس پیشین، سر بر می آورد و آن را از هم می پاشاند و تجزیه می کند. با این کار، متن نو، متن پیشین را به سه بخش کلی تقسیم می کند یک بخش کاملا موافق(مصدقا لما بین یدیه من «الکتاب»)، یک بخش کاملا معارض و یک بخش خنثی. بخش موافق در ریشه های متن نو،  آمیخته و حل می گردد؛ بخش خنثی کنار گذاشته می شود و بخش معارض به «مومنان» متن پشین نسبت داده می شود و از آنها خواسته می شود که از آن دست بردارند-با هشدارهای سهمگین. دست برداشتن آنها به معنای مومن شدن نسبت به متن مقدس نو است. بنابرین بخش اول «وحی» مشترکی  است که به هیچ کس اختصاص ندارد و تنها شایسته نام«الکتاب» است و مومنان به آن هم«مسلم»اند. از اینجا متن نو سر بر می آورد با نیرویی که پشتیبان آن است و نامی که  هم اکنون به خود می گیرد. با این دگرگونی  و آوردن متن نو، همه کسانی که نگاه موحدانه به هستی دارند و  منتظر  شنیدن پیام و «وحی» نو بخصوص در آخر الزمان اند، می توانند امیدوار باشند که به چنین خواسته ای دست یافته اند.

وقتی همه متن های مقدس پیشین با تجربه هرمنوتیک تفسیری، دچار معارض شده و جان خود در این مسیر از دست داده اند، چرا آخرین متن مقدس، همه مراحل هرمنوتیک را با موفقیت طی کرده و دچار رنج معارض( و نه صرف تغییر یا تحریف) نشد؟ چون متن مقدس نهایی که در دست ماست، راهکارهای مراقبت از خود را تا حدود زیادی تعبیه کرده است. تنوع نداشتن نژاد و جغرافیایی که متن درآن نازل گردیده است؛ همراه شدن متن با خواسته های قدرت بخش حامیانش، سختی ندادن به مومنان در صورت مراقبت از متن مقدس، دادن وعده های محقق شده دنیوی به آنها، پیش بینی آینده نیک برای آنهایی که مراقب راه و مسیر و متن مقدس اند، از جمله این راهکارهای مراقبت گر است. بخشی از این مومنان به متن مقدس نو، می توانند «خلیفه» خدا دانسته شوند و بر همه بشریت برتری یابند. آنها تنها با مراقبت و  توسل جستن به ذیل متن مقدس ، به چنین آقایی می رسند. کسان دیگر زیر عنوان مبلغان رسالات الهی، می توانند تمام جغرافیای انسانی را درنوردند و همه را مطیع پیام و راه خود کنند و آن را پاداش الهی مراقبت از متن مقدس بدانند. بنابرین متن همه گونه راه های سروری و آقایی را به آنها داده است و در عوض از آنها مراقبت از  خود را خواسته است. مومنان به آخرین متن مقدس، تا حدی اوج می گیرند که می توانند خود را از متن مقدس جدایی ناپذیر نشان دهند. آنها چگونه خود را همسان متن کنند تا جایی که جدایی شان از متن امکان پذیر نگردد؟ از آنجا که متن مقدس یک راهکار آسان به آنها داده است مبنی بر اینکه متن دارای دو بخش است یک بخش روشن و یک بخش ناروشن. پس آنها مراقبان و بیانگران و تفسیرگران بخش ناروشن اند و بخش ناروشن به این ترتیب تا ابد نیازمند کسانی است که روشن کننده و بیان گر آن اند. این است که همه هیمنه ی متن مقدس در مسیر هرمنوتیک آن به منصه ظهور می رسد. تفسیرگران تمام باور خود را به کار می گیرند و در مراحل مختلف هرمنوتیک متن، در زیر نام حفظ و تداوم متن مقدس، خود به برتری می رسند و صاحب موقعیتی فراتر از موقعیت همنوعان می گردند درست همطراز برتری متن مقدس  نسبت به همه متون دیگر.

در عین حال، آیا هیچ گاه فکر آوردن متن نو، در سنت اسلامی وجود نداشته است؟در سنت اسلامی، با وجود تنوع فرقه ها کمتر تلاشی برای معارضه با قرآن دیده می شود. بخشی از روایات غالیانه شیعی که زمینه«وحی» گرفتن ائمه را فراهم می کردند، مقبول دیگران واقع نشده اند. کسانی از این دست راویان با پروراندن ایده تفویض امر رزق و روزی و بیماری و سلامت خلق به امامان، با همسان کردن آفرینش امامان با پیامبر، با برتر نشاندن امامان از همه پیامبران پیشین، با برتر نشاندن امامان حتی از جبرئیل پیام آور، زمینه چنین معارضه ای را فراهم می ساختند. برخی از همین غالیان به نبوت امامان باور داشتند و آن را تبلیغ می کردند اما هم خود امامان به چنین مزاعمی وقع نمی نهادند و هم جهان بسیط عربی نیازی به متن نو نداشت. بنابرین از جانب فرقه های متنوع شیعی بخصوص در شاخه اثناعشریه راهی به فراتر رفتن از امر نبوت سابق شکل نگرفت. خود امامان به درجه ی اعلای برتری دست یافتندولی در زیر لوای«امامت» و بدون نیاز به هیچ فرارفتنی از شریعت و متن مقدس. آنها مفسران و بیانگران متن مقدس بودند و همین توانایی، بیشترین موقعیت را برای آنها فراهم می ساخت بخصوص با تکیه بر ایده«اهل بیت» که بن مایه مفهومی اش در «نبی» رشد کرده بود. به این ترتیب ایده ثقلین به شکلی سامان یافت که نوعی همسانی میان متن مقدس و مفسران آن برقرار گردید.

گرچه ایده«ثقلین» نزد شیعه از محکماتی تلقی شد که تا امروز همچنان برقرار است اما به نظر می رسد این ایده عمدتا بعد از عصر غیبت پر و بال داده شد تا شریعت متمایز از اهل جماعت و سنت که در زمان ائمه پایه ریزی شده بود، از توانایی برتری یافتن برخوردار باشد و چونان خود امامان که در نص و عصمت بر دیگر حجازیان برتری داشتند، گفتار آنها بر همه گفتارهای صحابه و تابعین و عالمان اهل سنت تفوق یابد و در این بین مکتب شیعی با اوجی که می گیرد بر همه ی مومنان به متن مقدس برتری یابد.این ایده شیعه اثناعشریه را در راهی مشخص استوار کرد و به پیش برد بدون اینکه مرزهای شریعت دریافتی از وحی محمدی را بهم بریزد یا آن را نادیده گیرد. با این همه، نمی توان منکر شد که مجموعه های حدیثی شیعی پر شد از مزاعم خطرناکی که داعیه ی آوردن دین جدید را به دیگران وعده می دادند. در این میان، شاخه اسماعیلی از شیعه، با هرمنوتیک باطن گرای خود، بیشترین فاصله را از ظواهر متن وحیانی موجود ایجاد کرد. آنها بیشترین تلاش را برای تداوم نبوت در امامت به خرج دادند. ایده تداوم نبوت در امامت گرچه نزد دیگر فرق شیعه از جمله اثناعشریه هم پذیرفته شده بود، اما در کلام اسماعیلیان با امامت شناسی گسترش یابنده و چارچوب های نو و مفاهیم کاملا متمایزی طرح می گردید. وجه مشترک همه ی این تلاش فکری برتر نشاندن امام بر همه هستی بود. فرهاد دفتری در مطالعاتش راجع به اسماعیلیه، گاه مزاعم و فعالیت های داعیان آنها را زیر نام«مکتب ایرانی» آورده و از کسانی چون نخشبی، ابوحاتم رازی، ابویعقوب سجستانی صاحب کتاب النصره و کرمانی به عنوان چهار شخصیت مبرز کلام اسماعیلی در این مکتب نام برده که توانستند دعوت اسماعیلی را در ایران گسترش دهند. از جمله اینان، احمد بن حمدان رازی معروف به ابوحاتم رازی(322ق) بیشتر از دیگران در کتاب الاصلاح خود، اندیشه های نوافلاطونی را پایه تأویلات بی در و پیکر از نظام نبوت قرار داد. او هفت دوره تاریخی معرفی می کند که هر دوره توسط یک ناطق یا بیان کننده یعنی پیامبر آغاز می گردد. هر پیامبر، شریعت پیشین را نسخ و شریعت نو می آورد. این طرح نسبت به دوره های نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ص) به کار می رود اما در باره نخستین ناطق یعنی آدم و آخرین ناطق یعنی قائم (منجی منتظر) اجرا نمی گردد. ناطق قائم هیچ دستوری نخواهد داد و شریعت نو نخواهد آورد و شریعت پیشین را هم منسوخ می کند.(نک: مقدمه ی الاصلاح، ابوحاتم رازی، به اهتمام حسن مینوچهر، مهدی محقق،تهران، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران-دانشگاه مک گیل، 1383، ص بیست و چهار-بیست و پنج) همین ابوحاتم رازی در اعلام النبوه، مناظراتی با ابوزکریای رازی(313ق) شیمی دان، پزشک و فیلسوف بزرگ ایرانی شکل داد و در آن صراحتا زکریا را«ملحد» خواند زیرا ابوزکریا باور داشت که نبوت تنها برای برتری یافتن بر دیگران و عامل اصلی اختلاف و رنجوری بشر است. چرا اسماعیلیه بیشتر از هر گروه دیگر، با ابوزکریای رازی دشمنی کردند؟ چون اسماعیلیه، امامت را نه تنها تداوم نبوت می دانستند بلکه به گونه ای به طرح ایده امامت می پرداختند، که هم برتر ازنبوت می نشست و هم گویی امامان اسماعیلی  قرار بود کارهایی بکنند که فراتر از پیامبری بود. ابوحاتم رازی وعده ظهور قائم را در زمان معین به مردم ری داد و آنها را دعوت به پذیرش سخنش کرد. با سرآمدن موعد، وعده تحقق نیافته ی ظهور قائم، او را رسوا کرد و مجبور به اختفا شد.

 باری این رویه یعنی تلاش برای الغای شریعت و نسخ آن از سوی اسماعیلیه دنبال گردید اما با به قدرت رسیدن آنها و اجبار به اجرای شریعت محمدی، به جایی نرسید. ضمن اینکه در امامان اسماعیلی فرد توانمند سالمی که بتواند، با نبوغش، از خودش جربزه ای نشان دهد، وجود نداشت. عمده امامان اسماعیلی حاکم بر مصر دچار توهمات مالیخولیایی عجیبی بودند اما نتوانستند از خود نشانه ای متمایز بجای بگذارند. آنچه در باره نظام مدرسه  و کارهای معماری آنها می دانیم، نوعا ساخته شخصیت های مبرز و دانشمندی بود که از جور عباسیان، به مبارزات اسماعیلی پیوسته و بعد از تشکیل حکومت در مصر، مصدر کارهای نیک و ماندگاری شدند. در مورد مزاعم فراتر از زمانه ی اسماعیلیان باید گفت که بیشتر رنج در این میان نصیب ایرانیان نگونبختی شد که در پی پیروی از شاخه الموتی اسماعیلیه، همه زندگی خود را به فنای توهمات مبارزانی دادند که جز در پناه یک مالیخولیایی بزرگی به نام حسن صباح نمی توانستند  از راه درست، به مصائب خود بیندیشند.

باری در سنت اسلامی، حجازیان به دلایل پیشگفته و به سبب نزدیکی روحی به آورنده ی وحی، هیچگاه به طمع آوردن وحی جدید دچار نشدند. اما  در ایران این موضوع چند بار امتحان شد و فرقه هایی را پدیدار کرداز قبیل نقطویه و حروفیه با سطوح کم رنگی از ادعای نبوت و سپس بابیه و بهائیه با سطوح پررنگی از ادعای نبوت بخصوص با نوشتن کتبی که داعیه ی مذهب و مکتب نو داشت. اینان در زمانی که مردم جهان به سمت شکل دادن به فضای روشنگری و مدرنیته و کشف و اختراع بودند، مردمان ایران زمین را دچار مصائبی از جنس مصائب گذشتگان کردند. غافل از اینکه نبوت امری متعلق به دنیای کهن و مخصوص سرزمین های دیگر است. هر جایی نبوت خیز نیست پس طمع خام کردن است مردمان را به نبوت جدید حوالت دادن. اما ذهن های مالیخولیایی همچنان در این سرزمین در کارند تا به جای اکتفا به حداقل گذشته و پناه بردن به حداکثر علم، آنها را یا وعده عرفان های نو می دهند یا وعده آینده ی آرمانی ناممکن.

منبع اصلی مطلب : تیمار
برچسب ها : مقدس ,نبوت ,شریعت ,برتری ,اسماعیلی ,هرمنوتیک ,برتر نشاندن ,ابوحاتم رازی ,تداوم نبوت ,ناطق یعنی ,ابوزکریای رازی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : هرمنوتیک(14)