بیانی ,مقدس ,تقلیدناپذیری ,تدریج ,هرمنوتیک ,یگانه ,اجرای بیانی ,مقدس پسین

یک جمع بندی کلی از بحث: کتب مقدس متولد شده از کتب پیشین، چگونه، از آن فراتر می روند و به ضد تبدیل می گردند؟ با این توضیح اجمالی که مراحل سه گانه هرمنوتیک متن مقدس(بیان کردن، تفسیر کردن و ترجمه کردن) به سطحی می رسند که امکان ضدیت با متن پیشین را به هرمنوتیک ورز می دهند.

یکی از مهمترین راهکارهای متن پسین برای مراقبت از خودش و ماندگار کردن خودش، افزون بر نکات پیش گفته، تکیه و تأکید بر تقلیدناپذیری آن است. هیچ کس نمی تواند مثل آن بیاورد. ماهیت جدلی وار این راهکار، هر مومنی را به راه خود و متن خود امیدوار می کند و او را از«برتر»بودن سیراب می نماید. آیا این راهکار نشانی در واقعیت دارد؟ دارد اما در حدی که واقعیت فهمیدنی است. توضیح مجمل این است که آنچه متن مقدس پسین می آورد که نشانی در«الکتاب» دارد، جسورانه و پر از ابهت «بیانی» است. نخستین قطعات متن پسین، آنقدر کوبنده اند که هیچ کس نیست که «قرائت» و اجرای بیانی آن را به کار گیرد و به گوش دیگران برساند و نتواند آنها را«متأثر» کند. متن تماما تأثربرانگیز و کوبنده است. متن یگانه است. متن نامکرر است و چون نامکرر است خود را بسیار تکرار می کند تا این نیروی یگانه ی تقلیدناپذیر را مدام یادآوری کند و در همه اجزای خود پخش کند.  تمام هنر بیانی در متن مقدس، در این طلیعه های کوبنده نهاده شده است  و در آن، فرمی بیانی فراتر از تقلید انسانی را  شکل است. به تدریج هر «شنونده» ای احساس انسی با این متن می کند که با متون دیگر ندارد زیرا یگانه است و شگفت انگیز. آیا محتوای آن برترین مفاهیم دسترس ناپذیر را در خود جای داده است؟ کسانی که شنونده ی آن هستند، در این طلیعه های شکل گیری، بیشتر از هر چیز از کوبندگی، قدرت اجرای بیانی و توان توفانی درونی کلمات، حیرت زده اند و نه معانی آن. پس تقلیدناپذیری را باید در«بیان» سراغ گرفت که از«کلمه» بیرون می آید و نه در جای دیگر زیرا آنچه «وحی» نام گرفت و تثبیت شد و بر همه قصه ها و فرم های گفتاری و نوشتاری غلبه یافت، فرمیی ناامضایی  داشت. به عبارت دیگر این ناامضایی بودن( اشاره به تعبیر امضایی و تأسیسی در سنت اسلامی) در«فرم» بیانی بود که فصیح ترین و بلیغ ترین سخن بود. این حرفی است که عموم اهل بلاغت و فصاحت گفته اند که تقلیدناپذیری متن مقدس یعنی ناتوانی انسان از آوردن مثل آن در «ادبیت». به تدریج و در سنت هرمنوتیکی مومنان هم تقلیدناپذیری این فرم بیانی، مبحثی کاملا بلاغی و ادبی تصور می شده و نه مثلا محتوایی در بیان قصص تاریخی و یا بازگو کردن شریعتی منحصر بفرد و ناشناخته و یا نظام عقیدتی ویژه ای  که کاملا نو باشد. این تحلیل امکانات درونی متن مقدس را بسیار فراتر از آنچه هست می برده زیرا وقتی یک فرم بیانی، برترین فرم باشد، به تدریج هرچیز که بخواهد برتر از آن بنشیند، مخدوش می گردد. پس هر علم و اجتهاد و هنر بیانی، باید خود را با آن تنظیم کند. آن چه نتواند با معیار این بیان تنظیم گردد، پذیرفته نمی شود و البته در وجهی عکس خواسته ی متن مقدس، این فرم بیانی وقتی ترجمه گردد و به راهکار هرمنوتیکی ترجمه متوسل شود، آن شور و توان بیانی خود را نمی تواند در زبان مقصد هم نمایان کند.در عین حال، ترجمه عهد جدید، آن را به شکل دیگری پیش رانده و توسعه داده است و به گفته برخی تأثیرات خود را بجای گذاشته است.( نک: رمز کل،نورتروپ فرای، ترجمه صالح حسینی،تهران، نیلوفر، 1379، ص19) اما متن قرآنی هم هرجا رفته معمولا زبان عربی را هم همراه خود به آنجا برده و رواج داده است از ایران در قرون میانه تا اندلس و آفریقا؛ گرچه در ایران به تدریج به هرمنوتیک«ترجمه» راه برد -در شرق ایران.

 در باره وجه تقلیدناپذیری متن مقدس،متأخرینی البته به تدریج «محتوا»ی آن را محور یا یکی از محورهای فوق انسانی بودن آن دیده اند اما این تلقی، کمتر مدافع داشته و عموما وجه بیانی در بحث تقلیدناپذیری متن مقدس  محور بوده است. بلاغیان و ادیبان چنین باور داشتند که متن مقدس، وحی است زیرا فرمی یگانه است که کسی از مخاطبانش نتوانست شبیهش را بیاورد پس کاری خدایی است که بشر بر آن غلبه نتواند کرد ولی محتوای این وحی همان چیزی است که در میان مردم جاری است و به همین دلیل هم همه آن را می شناسند هم سخنش در باره ارث و وصیت و سرقت و زنا و هم سخنش در باره جن و روح و جبرئیل و هم سخنش در باره قصه های گذشتگان و هم فرمانش در قتال با دشمنان.(پرسشهای مردمان در باره برخی از این موضوعات از نبی، به معنای صاحب شریعت  و صاحب متن مقدس دانستن اوست و نه لزوما  نیاز به خبر از چیزی غیبی دادن او) نتیجه: محتوای متن مقدس پسین نه تنها در معاملات که در بخشهای محتوایی دیگر هم «امضایی» است و این امضاییات را همراه تغییراتی طبیعی متناسب با زمانه و نیازهای یک حکومت با داعیه های فراتر از زمین های خود، تعین می بخشد اما فرم بیانی آن که در هرمنوتیک قرائت نمایان می گردد، تقلیدناپذیر و یگانه  است.  البته همین ویژگی  تقلیدناپذیری هم برای مومنان است نه برای مخالفان زیرا مخالفان نمی توانند به آن نزدیک شوند مگر متناسب با فرم های بیانی خود. فرم بیانی هر کس متناسب با جهانی است که در آن زندگی می کند و می اندیشد. آن کس که وحیانی نمی اندیشد یا مومنانه به هستی نگاه نمی کند، نمی تواند چنین فرم بیانی را بکار گیرد و آنکه مومنانه و وحیانی می اندیشد، خود را تابع این «وحی» یگانه می داند. پس در شکلی اعجازگونه(دارم از اصطلاح«صرفه» سیدمرتضی علم الهدی بهره می گیرم) دیگران از آوردن متنی شبیه آن ناتوان می مانند.  

اما نسلی که هرمنوتیک(تفسیر) متن مقدس را محور کار خود قرار می دهد، باید مبنایی تقلیدناپذیر به کار هرمنوتیکی خود بدهد والا محور قدرت از دست او خارج شده و به دیگرانی واگذار می گردد که باهوشتر و تواناتر و داناترند. در اسلام به سبب فاصله گرفتن مرحله ی جمع و تدوین مصحف از حدیث،  این دو بخش بهم نیامیختند ولی در عمل، به تدریج «سنت»،«حدیث» یا«عترت» بخش ثابت دلیل شرعی واقع شد و استنباط هر حکم شرعی و هر درک دینی، با تکیه بر دوگانه ی« کتاب و سنت» ممکن گردید. اجماع هم که برگرفته از سنت بود. از این رو در این« سنت» هیچ نشانی از اجتهاد و قیاس و رای به معنای ساختن یک معیار استدلالی یگانه فراگیر در میان نبود و این رویه ها، محصول  اذهان بیرونی تلقی گردید که کارشان از دیدگاه کتاب و سنت مخدوش است. زیرا آنها در صدد بودند ازبیرون، چیزی به کتاب و سنت  بیافزایند(نک: العده فی اصول الفقه، محمد بن حسن طوسی، تحقیق محمدرضا انصاری، قم، 1376، همه ی کتاب بخصوص باب نهم تا یازدهم )،. این دوگانه کتاب و سنت گاه  با عبارت دیگری مانند دوگانه «ثقلین» شکل می گرفت. شکل گرفتن ایده«ثقلین» با هیئت ثابتی که دارد و تواتر و اجماعی که تقریبا پشت آن دیده می شود، به این معناست که دو پایه ثابت برای درک اسلام وجود دارد که جدایی ناپذیرند. یعنی بحث این نیست که پایه دوم«ثقل اصغر» نام دارد بلکه بحث این است که پایه اول از پایه دوم جدایی ناپذیر است. من این ایده را به اجماع قاطعانه ی کلیت حجازیان در برابر اصحاب رای و اجتهاد از بومهای تازه مسلمان نسبت  و ربط می دهم که در صدد بودند مشارکتی فعال در هرمنوتیک متن مقدس داشته باشند و جای پایی در شریعت.(«انا رجل و هم رجال»  از ابوحنیفه را به یاد بیاوریم) از این رو با نبوغشان، به تدریج استباطات فقهی و دینی را از«عقل» و ابزارهای آن بیرون می کشیدند. این طبیعتا برای حجازیان قابل پذیرش نبود. آنها برغم تنوعی که در فهم مفهوم و مصداق ثقل دوم یا مفهوم عترت دارند اما چه مفهوم و مصداق را مضیق بگیریم(مثل شیعه) یا آن را عام لحاظ کنیم  و آن را مرتبط با قبیله قریش یا قوم و خویش نسبی نبی شامل آل عبدالمطلب، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس و تیره های دیگر، لحاظ کنیم، نتیجه نهایی این است که دین و هرمنوتیک دین و استنباط شریعت به حجازیان واگذار شده است. بنابرین این وجه دوم متن مقدس هم تقلیدناپذیر شد و تقلیدناپذیری آن از سوی حجازیان، صحابه و تابعین(برای اهل سنت)، اهل بیت(برای شیعه) تثبیت گردید- زیر عنوان تواتر ثقلین.

منبع اصلی مطلب : تیمار
برچسب ها : بیانی ,مقدس ,تقلیدناپذیری ,تدریج ,هرمنوتیک ,یگانه ,اجرای بیانی ,مقدس پسین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : هرمنوتیک(15)